البته فرق است مابین شنیدن و دیدن. ما در این جنایات آخر مصیبت هائی که بر جوان های ما و اطفال ما وارد شد از دور می شنیدیم و شما دیدید و این خیلی فرق می کند، ما در خارج خدمت های لفظی می کردیم و شما عملی، شما در میدان بودید در میدان مبارزه به کار خودتان و مسؤولیت خودتان عمل می کردید و شما در کارتان از کار ما بالاتر بود.


بسم الله الرحمن الرحیم 
البته فرق است مابین شنیدن و دیدن. ما در این جنایات آخر مصیبت هائی که بر جوان های ما و اطفال ما وارد شد از دور می شنیدیم و شما دیدید و این خیلی فرق می کند، ما در خارج خدمت های لفظی می کردیم و شما عملی، شما در میدان بودید در میدان مبارزه به کار خودتان و مسؤولیت خودتان عمل می کردید و شما در کارتان از کار ما بالاتر بود. البته ما هم در زمان شاه سابق که جوان بودیم با مشاهده، چیزهائی دیدیم لکن اخیراً شماها دیدید که بر سر این ملت چه آمد و شما حالا احساس می کنید که اینهائی که می خواهند اخلال کنند که همان رژیم را با صورت دیگری، نه رژیم شاهنشاهی، با یک صورت دیگری همان مسائل سابق پیش بیاید و به ملت ما همان بگذرد که دیدید. شما بیشتر احساس ناراحتی می کنید شما بهتر خیانت های این قشرهائی که می خواهند آشوب کنند و در آشوب، از خارج، دیگران، آنهائی که ما را غارت کردند، آنهائی که جوان های ما را با توطئه های آنها به خاک و خون کشیدند، برگردند، شما بیشتر احساس ناراحتی باید بکنید برای اینکه شما دیدید که چه کردند و ما شنیدیم که چه کردند، هر چه باید بکنند، و رفتند و انشاء الله به جزای خودشان، هم در اینجا و هم در آنجائی که جای جزاست خواهند رسید. بعضی از کارهاست که جزای او در این دنیا نمی شود، امکان ندارد، هر جانی یک نفر آدم است، مثل سایر مردم است، یک جان دارد و یک حیات دارد، این جانی اگر چنانچه ده هزار نفر را کشته باشد ما بخواهیم برای ده هزار نفر این را مجازات کنیم چطور مجازات کنیم؟ یک جانی که صد نفر را به آن طرزی که می دانید در شکنجه قرار داده یعنی آن طرزی که شنیدید در شکنجه قرار داده، حالا ما بخواهیم این را مجازات کنیم، چطور مجازات کنیم؟ نمی شود، یک جان دارد و غایت امر این است که او را بکشیم یا با مجازات و شکنجه بکشیم، - اما این که - او که یک شکنجه نکرده، یک نفر نکشته که یک کشتن در مقابل یک کشتن و یک شکنجه در مقابل یک شکنجه باشد. شکنجه گرهای ما که از خارج هم تعلیم دیده اند، اینها فوج فوج مردم را شکنجه کرده اند، آنهائی که جوان های ما را کشته اند، بعضی از آنها عدد بسیاری از جوان های ما را کشتند و از بین بردند، اینها آنقدری که ماها می توانیم شکنجه شان کنیم و ماها می توانیم جزایشان بدهیم یک امر ناچیزی است. لکن یک جای دیگری هم هست که در آنجا شکنجه هائی است که ما نمی توانیم بفهمیم و آن از خود اعمال است،اینطور نیست که نظیر اینجا یک فراشی از خارج بیاید و شکنجه کند، خود عمل انسان اگر چنانچه صالح باشد، خود آن عمل در آنجا به انسان می رسد و اگر چنانچه عمل ناصالح باشد، همان عمل به او می رسد. (((فمن یعمل مثقال ذره خیراً یره و من یعمل مثقال ذره شراً یره))) خود عمل را می بیند. هر ذره ای که انسان عمل می کند یک صورت ماوراء طبیعت دارد، اینجا زبانش را آدم دراز می کند. زبان درازی می کند، یک مسلمانی را، یک مومنی را فحش می دهد، غیبت می کند، آن مومن فرض کنید در آمریکاست شما از اینجا به او فحاشی می کنید یا غیبتش را می کنید، در آنجا که این زبان اینقدر دراز شده است در آنجا صورتش این است که همین زبان دراز شود تا آنجا از رویش عبور می کنند. در حدیث است که زبان درازی اینجا، آنجا صورت دارد. این شکنجه های ناجوانمردانه ای که به جوان های ما کردند، هر شکنجه صورت دارد در آنجا، هر داغی که کردند داغ می شوند آنجا، همین عمل آنجا صورت پیدا می کند، همین عمل شکنجه می شود آنجا. این اعمال انسانی که شما کردید و در یک موقعی بود که همه در زجر و در شکنجه بودند و شما یک چنین عمل انسانی کردید و آنها را برای معالجه بردید، همین در آنجا صورت دارد، همین عمل شما یک صورتی در ماورای طبیعت دارد که ماورای طبیعت را حالا نمی توانیم بفهمیم، انبیاء می فهمیدند و خدای تبارک و تعالی اطلاع داده است. پس شما هر کاری که انجام بدهید و ما هر کاری که انجام بدهیم، چه کار خوب و چه کار بد، همان را خواهیم دید، اینطور نیست که مخفی شود از کسی، خود عملی که انجام می دهیم در آنجا متحقق می شود ملکات انسان، یکی هست که ملکه خوب دارد و یکی هست که ملکه زشت دارد، همین ملکات در آنجا تجسمی دارد، تحققی دارد. در نفس انسان ملکه است، ملکه خیانت، طبیعتش طبیعت خائن است، در اینجا انسان ابتدا که به دنیا می آید، همه چیز در انسان به طور استعداد هست یعنی تحقق باز ندارد، اما قابل است. این بچه ای که به دنیا می آید قابل است که ملکات صالحه پیدا کند و قابل است که ملکات رذیله، اگر سعی کرد در آن طرف ملکات رذیله کم کم اینها تحقق پیدا می کنند و باطن ذات انسان یک موجود رذل می شود. گاهی انسان یک کارهائی می کند که مناسب با یک جور حیوانی است، درندگی لفظی هم باشد که مردم را با فحاشی، با اینطور چیزها آبرویشان را می ریزد (درندگی است اینها) یا درندگی های دیگری دارد، این ملکه ای در انسان پیدا می شود که یک ملکه درندگی است. انسان وقتی از اینجا منتقل می شود به یک ماورای اینجا، همان ملکه درندگی مطابق با یک صورتی که مناسب با آن هست می شود، به یک صورت حیوانی، حیوانی درنده متناسب با آن متحول می شود. می گویند گاهی اوقات انسان چند تا صورت آنجا دارد صورت های مختلف دارد، در طرف اعمال صالحه هم اینطوری است. 

عمل صالح، عملی است که با فطرت ابتدائی انسان سازگار باشد

اعمال صالحه آنهائی هست که سازش داشته باشد با نفس انسان، نفس انسان سعادتمند خلق شده است، یعنی استعداد سعادت در آن هست و فطرت انسان فطرت سعید است. عمل صالح آن است که با این فطرت سازش داشته باشد، صالح یعنی سازش. عمل ناصالح آن است که با فطرت انسان سازش نداشته باشد. این اعمالی که برای برادرهایتان انجام دادید، این سازش دارد با آن فطرت، فطرت انسان فطرت دوستی است با برادرانش، دشمنی یک فطرت ثانوی است که انسان برایش پیدا می شود، دوستی یک فطرت ابتدائی انسان است. بچه کوچکی که متولد شده است رحمت و دوستی در او ظاهر است، کم کم باعث می شود که از آن طرف بیفتد یا اینکه قوت پیدا کند این عمل صالحش. این کارهائی که شما برای خدمت به برادرهایتان کردید خیال نکنید که از جیبتان رفت، خیر. اینهاست که به جیب شما می آید، این اعمال است که فردا صورتش را می بینید و چه صورت های زیبائی، اثرش را می بینید و چه اثرهای زیبائی و آن روز است که می بینید که آنهائی که شکنجه کردند چه حالی دارند. در قرآن هست که می بینند اینها آنها را، گاهی احاطه پیدا می کنند، آنها را می بینند آنها هم اینها را می بینند آنها به اینها می گویند یک قدری آبی، چیزی به ما بدهید. همین هائی که این جوان های ما را شاید تشنگی هم دادند (داده اند لابد) اینها هم در آنجا عمل خودشان را می بینند، همراه عمل خودشان است. جهنم از اعمال ما درست می شود، بهشت هم از عمل ما درست می شود، همه اش عمل ماست. کوشش کنید که عمل صالح باشد، سازگار باشد با طبیعت و فطرت. همین اعمالی که شما انجام دادید ارزشش را ما نمی توانیم تعیین کنیم در یک میدان جنگی که دارد گلوله غرش می کند و دشمن با توپ و تانک حمله کرده، برای نجات دادن یک انسان اگر کسی خودش را به خطر بیندازد و برود نجات بدهد او را، ارزش این کار را در اینجا نمی توانیم ما تعیین کنیم که چقدر ارزش دارد. قضیه نجات یک آدم نیست قضیه آن حالی روحی است که این آدم دارد و با آن حال روحی می رود و این اقدام را می کند. این عمل شما ارزش دارد پیش خدا و این عمل را ادامه بدهید. انشاء الله آن چیزها نمی آید در کار، لکن خوب تصادف ها هست، گرفتاری ها هست، مرض ها هست، همه اینها هست. 

نیاز بیمار به تلطف و مهربانی طبیب بیشتر از مداواست

شغل شما یک شغل شریفی است و پر ارزش، تماس لمسی شما دارید با آن برادرهای گرفتار، توجه کنید که خوب انجام بدهید، با آنها خوب رفتار کنید که یک نفری که الان گرفتار است و مثلاً زیر اتومبیل رفته یا زخم برداشته یا زلزله دیده یا چه، این آنقدر که احتیاج به مداوا دارد بیشتر احتیاج به لطف دارد. این کسی که می رود او را نجات می دهد، پرستاری می کند، می آورد طبیبی که او را می بیند، آنقدری که این آدم الان احتیاج دارد که با او تلطف کنند، ترحم کنند، خوب رفتار کنند، بیشتر از آن اندازه ای است که باید مداوا کنند. این یک لطف روحی است و آن یک گرفتاری جسمی. خیلی باید توجه داشته باشید به اینکه با آنهائی که سر و کار دارید و اینها گرفتار هستند، طوری رفتار کنید که گرفتاری هایشان سبک بشود. وقتی با آنها رفتار خوب بشود مثل یک پدری که اولادش را می خواهد نجات بدهد یا مادری که بچه اش گرفتاری دارد و می خواهد او را نجات بدهد، آنقدری که الطاف این مادر او را آرام می کند، مداوا، آنقدر تاثیر در او ندارد، این الان احتیاج به این دارد که روحش آرام بشود، مادر روح این را آرامش می دهد، پدر روح او را آرامش می دهد. جوری رفتار کنید با این کسانی که گرفتار شده اند و گرفتار هستند، مثل پدری که با اولادش اینطور رفتار می کند، مثل مادری که با فرزندش رفتار می کند. این ارزش زیاد دارد، آن هم ارزش دارد و اما این یک وضع دیگری دارد. انشاءالله خداوند به شما هم سلامت و سعادت عنایت کند و همه ما انشاءالله به وظایفی که برایمان هست، وظایف انسانی، وظائف اسلامی، انشاءالله موفق بشویم و خداوند به شما همه توفیق عنایت کند. 
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته